تبليغاتX
1ستاره به نام سها


1ستاره به نام سها

سها

نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

سوتک:نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد .نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت. ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگ بارم را!!!
نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

نه زنگى ، نه حرفى ،نه يادگارى

نكنه رفتى به خواستگارى

خوب ببينم كيه ؟ موهاش بلنده ؟

تو خيابون بى صدامى خنده؟

چشاش چه جوره؟روشنه؟كشيدس؟

يقين دارم كه شبيه سپيده ست

دساش چى جنس دساش از بلوره؟

تو صورتش يه چيزى مثل نوره؟

ابروش چى حتما ابرواش كمونه

اخلاقو رفتارش چى مهربونه؟

چه رنگيه ؟ گندمى يا سفيده ؟

چقدر دوسش دارى تبت شديده؟

كجا ديديش توى محل كارت ؟

اون چى مثل تو شده بى قرارت؟

راستى مژش چى خيلى بر مى گرده؟

همونه كه تورو ديوونه كرده؟

راستى موهاش چه رنگيه؟طلايى؟

يا رنگى مثل رنگ بى وفايى ؟

قدش به قدت مى خوره عزيزم ؟

بردارم اسفند واستون بريزم ؟

خوب عزيزم منو خبر مى كردى

با گريه هام گلويى تر مى كردى

ترسيدى من آه بكشم يا نفرين

رد شه همون دقيقه مرغ آمين

من تو رو نفرينت كنم نمى شه

هنوز دوستدارم مثل هميشه

تازه اگر دعاها مستجاب بود

قصه ما حالا توى كتاب بود

خلاصه كه يه جمله مى نويسم

با بارون پلكاى سرخ و خيسم

اگه دعا هاى منو مى خوندن

به جاى اون منو پيشت مى شوندن   

تا وقتى كه كلاغ نره به خونه

                                      اين آرزو توى دلم مى مونه

نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

اگر روزى رفتى و ديگه بر نگشتى بهت قول نمى دم كه منتظرت بمونم اما از تو

مى خوام وقتى برگشتى يه شاخه گل روى قبرم بذارى

اگر تو از پيش من بروى‌ من زنده نمى مانم من بى تو ميميرم

نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

اوني كه لاف عاشقش رو ميزد يه روز تنهام گذاشت با كلي نيرنگ

چه رسمي داري اي دوره زمونه كه هر روزت يه جا عاشق كشونه

من و يه قلب خسته ام يه آرزو داريم اونم ديدن دوباره ش

نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

یادم اید شبی زان کوچه گذشتم

                                همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

        شوق دیدار تو لبریذ شد از جام وجودم

 شدم ان عاشق دیوانه که بودم

نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

دود کباب پارک را بغل زده. اوج نامزدبازی‌ها را می‌توان میان زمین

 بازی بچه‌ها دید که دختر و پسری جوان، بچه‌ای از فامیل قرض

 کرده‌اند برای تاب دادن و البته گپ زدن در همان میان. بعضی‌ از

دخترهای تازه شکفته محل هم پیری از فامیل را بهانه کرده‌‌اند.

قدم زدن بعد از ناهار می‌چسبد. حالا اگر هم چند تا چشم

دنبالشان آمد می‌شود نادیده‌شان گرفت.

نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |


Design By : Night Skin