1ستاره به نام سها
سها
به که باید پیوست؟
و به چشمان که باید خندید؟
به نسیم گذرا
به گل اطلسی و یاس سفید
به کبوتر حرم
یا به مهتاب خدا؟
به که باید پیوست؟
به عبور گل سرخ
یا به تکرار نگاه
یا صدای نفس چلچله ها
یا به یک برگ خزان دیده سرد؟
به که باید دل داد؟
به یکی مرد بزرگ
یا به یک کودک شیطان و شرور
یا به یک نغمه ی شاد؟
به که باید پیوست؟به یکی رود زلال
یا به یک رشته پیچیده کوه
یا به یک کوچ پر از عشق پرستوی قشنگ؟
به که باید خندید؟
به نگاه تر یک پروانه
یا به یک شعله ی مستانه ی شمع
یا به یک روشنی تار دل دیوانه؟
به که باید خندید ؟
به که باید پیوست؟
گفتی که : بی تو ، ز دنیا بگذرم
کنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شکسته بین ما
گریه می کنم
با خیال تو
به نیمه شب ها
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها
بی تو خسته ام
دل شکسته ام
اسیر دردم
از کنار من
می روی ولی
بگو چه کردم
رفته ای و من آرزوی کس
به سر ندارم
قصه ی وفا با دلم مگو
باور ندارم
گفتی که : بی تو ، ز دنیا بگذرم
کنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شکسته بین ما
گریه می کنم
با خیال تو
به نیمه شب ها
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها
بی تو خسته ام
دل شکسته ام
اسیر دردم
از کنار من
می روی ولی
بگو چه کردم
رفته ای و من آرزوی کس
به سر ندارم
قصه ی وفا با دلم مگو
باور ندارم
• 
اگر كه يارش نباشـه بي كس و تنهـا نميشـه
درد غـريبي هـم ديگـه براي مـا قـديمي شد
مـثل قـديم ديگه كـسي هـمسـفر ما نميـشـه
عشق ديگه قديمي شد فدا شدن قديمي شد
مثل قديم ديگه كسي مجـنون و ليلا نميشه
حرف محـبت و وفـا رفته ديگه تو قصـه 
صـداقـت و مـهـربوني تو دنيـا پيدا نميـشـه
دلا ديگـه مثـل قديم براي هم تنگ نميشـه
ميگم بيـا منو ببيـن ميگـه كه حـالا نـميشـه
حـرف زدن از عـاشقي قـصـة بچـهها شده
زندگي تو بيداريه تو خواب و رؤيا نميشـه
آدمـاي دنيـاي ما سـنـگي و آهـنـي شـدن
مثـل قـديم توي دلا آشـوب و غوغا نميشه
بسه ديگه خسته شدم ميخوام از اين دنيا برم
خـدا ميگه يه كم بمون امروز و فردا نميشه
وقتي که اشک ميريختم از آغوش گرمت که بهترين سنگ صبور دنياست واسم گفت
از دستهاي مهربونت گفت و از خنده هاي شيرينت و الماس اشکات.
با عشق و محبت آشنام کردو يه روز صدام زد و گفت وقتشه که ديگه از پيشم بري
بري روي زمين.بهش گفتم:اونجا کي واسه ي من از قصه ي عشق ميگه؟؟؟
خدا گفت:اونجا ديگه خودت بايد بري دنبال عشقت ولي يادت نره که ممکنه صخره ها و تخته سنگها مانعت بشه.ممکنه شکست بخوري ولي يادت باشه نا اميد نشي
منم با لحني که از اطمينان جاري بود گفتم:قول ميدم.و بعد به روي زمين اومدم.
چشمامو که باز کردم از شلوغي و هياهوي دنيا ترسيدم از بزرگيش
يادم اومد که اينجا ديگه خدا واسم از قصه هاي تو نميگه
يادم اومد که اينجا توي اين دنياي پر از دود و خالي از محبت و بزرگ
خودم بايد دنبالت بگردم واسه ي همين از همون اول اشکام جاري شد
چه شب هايي رو که بدون لالايي چشمات سر کردم و
حالا ديگه شبها واقعا دلم تنگه به خاطر قصه هاي شيرين چشماي سياهت
دلم تنگه واسه ي اون آغوش گرم و مهربونت ولي من قول دادم
نميدونم چرا اين دل ديوونه داره زير قولش ميزنه.
دلم تنگه من به کيييييييييييي بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتي فکرشو ميکنم که روي زمين پر از دود که عشق و محبت گم شده هيچ کسي
نيست که درکم کنه که حتي حاضر باشه به حرفام گوش بده
ميگم کاشکي هيييييييييييييچ وقت به دنيا نميومدم...
| Design By : Night Skin |



.jpg)






