1ستاره به نام سها
سها
دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است فراز آن ابرهایی که در افق اند چه می گذرد؟ وقتی غروب را در حصار سرخ و سیاه خود دارند. . . من می دانم ٬ خورشید در پس آن حجاب غرور آمیز خویش جان می سپارد تا به من بیاموزد ((در خفا از عشق خود بمیر ولی هرگز عشق خویش را از بی وفایی گدایی مکن))
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



