تبليغاتX
1ستاره به نام سها


1ستاره به نام سها

سها

 

 

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند.   آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید

- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا

نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |


 می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

 

نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

دلی که سنگیست چه داندکه درستی کدام است همدردی را نخوانده وفا را ندانسته

و می کند افتخار بر سنگی بودن خود.

دوستی از عشق برسید فرق من و تو چیست؟عشق گفت: دوستی با سلام اغاز می شوداما عشق با نگاه ودوستی با دروغ به بایان می رسد و عشق با مرگ.

 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست.... عشق انستکه یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد ......

 

حتی اگر قلبم شکسته شود وزیر نگاه سنگین تو له شود.....

مطمعن باش تکه تکه های ان را با چسب امید به هم وصل کرده تو را در ان برای همیشه حفظ خواهم کرد.

اری...گاهی اوقات عاشق می شویم و طوری عشق می ورزیم که گو یا معشوق پاره ای از تنمان شده و هر لحظه او را به خود نزدیکتر می بینیم به طوری که همه ی اینده خود را در وجود او خلاصه کردیم و حتی گا هی اوقات زندگی بدون او را بد تر از جهنم می بینیم و گاهی او قات دلمان برایش تنگ می شود که می خواهیم او را از رویا هایمان بیرون کشیده و در دنیای واقعی در اغوش بگیریم.

20باردیدمت19 بار خندیدم18 بار بهم اخم کردی،17 بار از  دستم خسته شدی،16 بار دیگه جون کندم و 15 تا جمله عاشقونه رو 14 باربه 13 زبونو12 لهجه تو 11 روز و  روزی 10 باربه کمک 9 نفر گفتم،اما تو8 بار قهر کردی،7 باررو برگردوندی،6 بار برات مردم ،5 بار قربونت رفتم،4 بار  نازتو کشیدم 3 بار ناز کردی،2 بار خندیدی و جونم رو به لبم رسوندی تا 1 بار بگی دوستت دارم

ای دخترتو با این ژست زیبا        عجب جا کرده ای اندر دل ما

فریبایی چو گلهای شقایق             نبینم غمت را که می کنم دق

چنان خنده های زیبایت می برد دل    که انسان زندگی را می کند ول

کمان ابروی من کردی شکارم      زهرسوبسته ای راه فرارم

فرو کردی به قلبم تیر مژگان        که چیکه چیکه خون می ریزد از ان

نگاهت می برد عقل ودل وهوش    به بشتت شیر غران می شود موش

نه تنها حسن تو در چشم و ابروست    تمام هیکلت یکدست نیکوست

چون خوش در قلب این یار چبیدی    گرفتی تخت انجا ارمیدی

همان جا باش من حرفی ندارم

نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

 
این منم که تو را می خواهم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم
 
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

کاش!قلبم درد تنهایی نداشت سینه ام هرگز پریشانی نداشت کاش!برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش!میشدراه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

تنهاییم چون جاده ای  بی  انتهاست

                                                     ولی دو  چشم  زیبای   روشن  تو 

در  قاب  نگاهم  زیباترین  نشانه توست

                                                        گر  چه  لبهایم  بی  حرف  مانده  است

                    

                                        اما  چشمهایم حکایتی دیگر دارد

دوستی یک حادثه و جدایی یک قانون است

 

                        پس بیایید ما یک حادثه آفرین و یک قانون شکن باشیم.

                            


گلی از شاخه اگر می چینیم

                           برگ برگش نکنیم

                                           و به بادش ندهیم

                                                لا اقل لای کتاب دلمان بگذاریم

وشبی چند از آن را

                 هی بخوانیم و ببوییم

                                     و معطر بشویم

                                       شاید از باغچه ی کوچک اندیشه مان

نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد. درون هرچیز در اعماق هستی نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم. هر آنچه امروز هستیم از سکوت دیروز زاده شده است
نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

5
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

8
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

7
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین
گفتگوی عمرت رو داشتی.
ما واقعاً تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم نمیدونیم چی رو
از دست دادیم.
اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط
منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده.
در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد. ولی
یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد.
دنبال نگاهها نرو چون میتونن گولت بزنن. دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه. دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی
چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه.
دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش
کنی.
رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوسش داری. چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری ویک شانس
برای اینکه هرچی دوست داری انجام بدی.
آرزو می کنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی. به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی.
به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی.
همشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس می کنی چیزی ناراحتت می کنه احتمالاً دیگران رو هم آزار میده.
شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو ندارن. اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن.
شادی برای اونایی که گریه میکنن و یا صدمه میبینن زنده است. برای اونایی که دنبالش میگردن و اونایی که امتحانش کردن.چون
فقط اینها هستن که اهمیت دیگران رو تو زندگیشون میفهمن.
عشق با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد میکنه و با اشک تموم میشه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده
شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری.
وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه میخندیند. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تنها تو
بخندی و بقیه گریه کنن.

اگه میخوای این متنو برای کسی بفرستی برای کسی بفرست که برات ارزش داره. برای اونی که زندگی تو رو لمس کرده.
اونی که وقتی احتیاج داشتی باعث شد بخندی. اونی که باعث شد وقتی ناراحت بودی سمت روشن واقعیتها رو ببینی.
اونی که تو می خوای بدونه که تو قدر دوستی با اونو میدونی.
اگه این کار رو نکنی خوب برات اتفاق بدی نمی افته ولی تنها شانس روشن کردن راز یک دوست با یک نامه رو از خودت گرفتی.
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

چكيد چشمه كه از آن آتش كه تو تشنه ي ان بودي بخار شد و به هوا رفت و آتش كوير را تاخت و در خود گداخت و از زمين آتش روئيد و از اسمان آتش باريد تو تشنه ي اب گردي و نه آتش و بعد عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت.
نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

سلام امادم شکایت کنم ازت موشی من پا روی قسمم نمی توانم بذارم و تو رو هم نمی توانم فراموش کنم؟
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |


Design By : Night Skin