1ستاره به نام سها
سها
عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی زندگی دوباره خداحافظي، گريه دريك غروبه خداحافظي، رنگ دشت جنوبه يكي گريه ي من يكي مال بارون چه غمگين جاده چه بي رحم رفتن جدا ميشم از تو جدا مي شي از من يكي گريه ي من يكي مال بارون هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت غم شب های سکوت دل بارانی خویش گله از هیچ ندارم نکنم شکوه از او که شرم بنده ی بابسته ی خویش به کرافین گنه اینگونه مجازات شدم همه دم نالم و سوزم ز بشیمانی خویش من از این شب شده ام راوی گویم همه شب غزل چشم تو قصه نادانی خویش......... عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی زندگی دوباره مرد و زن جوانی سوار بر موتور عاشقانه در دل شب میراندند. آنها یكدیگر را خیلی دوست داشتند. زن جوان: آرومتر برو. مرد جوان: نه اینطوری بهتره. زن جوان: خواهش میكنم آرومتر برون. مرد جوان: باشه، ولی به شرطی كه بگی دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم؛ حالا آروم برو. مرد جوان: این كلاه كاسكت رو از سرم بردار و بذار رو سرت آخه نمیتونم خوب برونم، اذیتم میكنه... فردای آن روز حادثهای در روزنامهها ثبت شد؛ برخورد موتور سیكلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه كه به دلیل بریدن ترمز موتورسیكلت رخ داد، یكی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از بریده شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون این كه زن جوان را مطلع كند، با ترفندی كلاه كاسكت را بر سر او گذاشت و خواست تا آخرین بار ”دوستت دارم“ را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند...
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن زگٍل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تورا
عشق یعنی در پی تو دربدر
عشق یعنی یک بیابان دردسر
عشق یعنی با توآغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بردن از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم من تورا
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند

خداحافظي، غم توي كوله باره خداحافظي، ناله ي قطاره
يه خط يادگاري، رو ديوار نوشتم دل و جا گذاشتم، بريدم، گذشتم
دو تا قطره ي اشك روي شيشه حيرون
يه قلب مسافر يه مرغ مهاجر
با يه دفتر از خاطرات قديمي جدا ميشه از لحظه هاي صميمي
خداحافظي، گريه در يك غروبه خداحافظي، رنگ دشت جنوبه
خداحافظي، غم توي كوله باره خداحافظي، ناله ي قطاره
يه خط يادگاري، رو ديوار نوشتم دل و جا گذاشتم، بريدم، گذشتم
دو تا قطره ي اشك روي شيشه حيرون
چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
![]()
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن زگٍل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تورا
عشق یعنی در پی تو دربدر
عشق یعنی یک بیابان دردسر
عشق یعنی با توآغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بردن از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم من تورا
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند

| Design By : Night Skin |




