تبليغاتX
1ستاره به نام سها


1ستاره به نام سها

سها

az rahi ke rafti bar nagard ke dige dire    akhe delam ye jaye dige gir karde asire

naya pisham velam kon hoselato nadaram    az nazo adat khaste shodam haleto nadaram

yeki peyda shode 100 martabe az to ghashangtar     yeki peyda shode 1000 dafe az to ye rangtar

yeki peyda shode ke ghadre eshghamo midoone     az tooye chesham harfe tooye delamo mikhoone

mesle to nist ke har kari konam irad begire    harchi behesh begam halish nashe hichi nagire

age ye lahze pishesh nabasham delesh migire    mano doostam dare asheghame vasam mimire

mesle to nist ke az ashegh shodan hichi nadoone    hame harfaye asheghoonaro bazi bedoone

mesle to nist ke rasto chap bere begire bahoone      bahoonehaye joorvajoor begire az zamoone

yeki peyda shode 100 martabe az to ghashangtar     yeki peyda shode 1000 dafe az to ye rangtar

yeki peyda shode ke ghadre eshghamo midoone     az tooye chesham harfe tooye delamo mikhoone

نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

قسم به او
قسم به آبی حضور او به غربت شکسته ام قدم گذار
غریب تر ز غربت پرندگان بسته پر
شکسته تر ز ماهی شکسته تنگ بی خبر
در این زمانۀ خراب خراب تر ز نام و ننک سربی تبر
عزیز دل مرا ببر
مرا ببر از این دیار نامراد به سرزمین جاودانۀ حضور حامی خودت
مرا ببر از این کرانه های زرد به ساحل غریب آبی خودت
دلی که سرگران و در به در اسیر درد گشته است
بخوان بخوان به وادی خودت
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

 شیطان اعلام كرد تا می توانید گناه كنید . سهمیه ی سوخت آتش جهنم تموم شده
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یك پریشانی است حرفش را نزن
....
دوست داری بشكنی قلب پریشان مرا
دل شكستن كار آسانیست حرفش را نزن
نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

برای شكستن من یه اخم كافیه ...
نیازی به فریادت نیست
واسه اشك ریختنم سكوت تو كافیه ...
نیازی به قهر نیست
برای مردنم حرف رفتنت كافیه ...
نیازی به انجامش نیست
نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

چشمانم محبوس زندان نگاهت شد.

قلبم به یغما برده ی راهزن قلبت شد

احساسم به تاراج رفته در بازار عشق تو شد.

و...
بودنت نگین فیروزه ای فام انگشتری زندگانی ام شد.

اما افسوس...

افسوس که در حصار نگاهت بودن، خیال است.

غنیمت راهزنی قلبت بودن افسانه است.

افسوس که این وهم است ، سری به بازار دلم زنی و احساسم را

برای خود برگزینی.

افسوس که این پنداری شیرین است که انگشتری زندگانی ام با نگین

وجود تو زیبا شود...

افسوس



که این رویایی نقره ای بیش نیست.
نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

پس نگو

نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم!

گر چه به ظاهر جسم خسته است اما دل دریایست تاب و توانش بیش از اینهاست

دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد   باشد

دوست خواهم داشت  ... بیشتر از دیروز ...

باکی ندارم از هیچ کس و هر کس    که تو را دارم          عزیز

نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |


Design By : Night Skin