تبليغاتX
1ستاره به نام سها


1ستاره به نام سها

سها

دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه كنی میگن كم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه  دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشكنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

بايد ز تو فاصله بگيرم
هرچند ز دوريت بميرم
ويران شده باغ آرزويم
اقبال منست و مي پذيرم
گرديد هدف وصال رويت
بر سنگِ دلت نشست تيرم
من لايق عشقِ تو نبودم
در عشق اگرچه بي نظيرم
از عشقِ تو من گذشتم اينک
باور بکن اينکه ناگزيرم
گر طالعِ من سياه و شوم است
شادم که منور است ضميرم
برخيز و برو پي درخشش
خورشيد تويي، تو دلپذيرم
سرمايه زندگي "سها" باخت
سلطاني و من دگر فقيرم
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

وقتی از تو مینویسم از فكر كردن باز میمانم، وقتی از تو مینویسم در خیال فرو میروم... وقتی از تو مینویسم نوشتن را فراموش میكنم... وقتی از تو مینویسم عاشقتر میشوم... برای تو مینویسم تا اندكی بیش با تو باشم... وقتی با تو هستم دنیا برایم زیباست، با تو بودن برای من دنیاست... تو را خواستن غرور را شكستن است، تو را خواستن عشق را پذیرفتن است، تو را خواستن درك رویاهای باورنكردنی است... و من تو را میخواهم، ای افسونگر شبهای تنهایی من
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

24o3xbb.jpg

8مهر
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

حالم اصلا" خوش نیست

اگه راستش رو بخوای

دیگه این دل ، دل نیست !



! نه دیگه دیر شده بود

همه چی گم شه بود !

نه دیگه چاره نبود

دیگه هیچ راهی نبود !

جا زدم درست همون جا که نباید می زدم

تا همون جا که نبا یستی می رفتم رفتم !



یکی پرسید چی شده ؟

زیر لب گفتم عزیز !

حالم اصلا" خوش نیست !

اگه راستش رو بخوای

دیگه این دل ، دل نیست !
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

در دنیای دروغ نطفه ای شکل گرفت به نام عشق چتی .

امروز چت.

فردا کافی شاپ.

و روز بعد رد و بدل شماره.

روز بدتر تماس های عاشقانه گاه و بی گاه وحتی تا پاسی از شب و قرارهای عاشقانه و ....

و ناگهان این نطفه که در حال تولد بود سقط می شود چون از اول همه چیز دروغ بود و یا شاید هم راست ، ولی خوب گیر شازده پسر یه هوری دیگه اومده و یا شاید هم گیر شازده دختر یه شوالیه بهتر و زیباتر (بهتر بلد خرج کنه پولدار تر و شاید هم زیباتر ). اما در هر صورت اونی که این نطفه دروغ رو باور داشته می شکنه و می میره و نابود می شه .

و سرانجام عشق اینترنتی می شه ....... (خود تو بهتر می دونی تا من )


هر روز شاهد هزاران ویا شاید بهترست بگویم میلیونها عشق اینترنتی هستیم که بیش از 99 درصد این عشقها به سیاهی ختم می شوند چون دنیای چت یعنی دروغ و عشق چتی یعنی سر آغاز دست انداختن یک نفر توسط شخصی دیگر.
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه میاد یواش یواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی كسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال كنم تا آخرش مال منی..؟ خیال كنم دل منو با رفتنت نمی شكنی
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

عشق
 
 
خواستم عشق رو تو دستام بگیرم ، ولی جا نشد . پس گذاشتمش تو جیبم ، ولی جا نشد . در كیفمو باز كردم ، ولی جا نشد . تصمیم گرفتم ببرمش توی اتاق ، ولی جا نشد . بنابراین یه خونه براش گرفتم ، ولی جا نشد . با خودم گفتم : یه باغ ! آره ! ولی جا نشد . پس گذاشتمش توی قلبم ، حالا دیگه جاش خوبه خوبه ... تازه می فهمم این كه می گن دل آدم می تونه از دنیا هم بزرگتر باشه یعنی چی .!؟!؟
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

love
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط س.ه.ا| |

دلتنگی

 

دل یخ زده است در کویر تنهایی       و تو را می جوید

و گاهی نیز هوایش ابری میشود.....

هوای خانه چه دل گیر میشود گاهی     از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

عقاب تیز پز دشت های استغنا               اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی

صدای زمزمه عاشقانه آزادی                   فغان و ناله شب گیر می شود گاهی

نگاه مردم بیگانه در دل غربت                   به چشم خسته من تیر می شود گاهی

مبرز موی سپیدم گمان به عمر دراز         جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد           کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر                   مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی

به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک       محبت است که زنجیر می شود گاهی 

نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

من ترا بوسیدم
تا فراموش كنم قصه شیدایی را
تا بیامیزم با رنگ هوس
واپسین لحظه تنهایی را
من ترا بوسیدم
بهر تو از ره دور
ارمغان دگری آوردم
مخمل نرم نوازشها را
بر لب گرم تو جاری كردم
بیگناهم به خدا خنده و دعوت و اغوا از توست
ای سراپا تردید
موجم و دامن دریا از توست
آتشم وای مكن خاموشم
ای سرا پا تردید
ای امید گذران!!!مرو از آغوشم...
نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |


سبــــز باشید.

میشه به جورابت كه بوی گربه مرده گرفته بخندی...

میشه به دوستت كه صبحانه كنسرو تن ماهی رو با چایی شیرین میخوره بخندی...

میشه به گیلاس هایی كه با كرم خوردیشون بخندی...

میشه به اس ام اس های بی نمك نصفه شب بخندی...

میشه به گم كردن دفترچه تلفنت بخندی...

میشه به التماس كردنهای شب امتحان به درگاه باری تعالی بخندی...

میشه به تقلبهایی كه دوستت تو خودكارش جاسازی كرده بخندی...

میشه به استادتون كه سر جلسه امتحان دكمه های پیراهنش رو بالا پایین بسته بخندی...

میشه به خنده های دوستت كه بیشتر شبیه صدای استارت ژیان میمونه بخندی...

میشه به رنگ لباس دوستت كه رنگ هندونه ی نرسید ه است بخندی...

میشه به تبلیغات تبرک و حمید بخندی...

میشه به قبض تلفنی كه بابا گفته این بار دیگه پرداخت نمیكنم بخندی...

میشه به پل عابری كه هیچ كس حتی از كنارش رد هم نمیشه بخندی...

میشه به عاجز(!)بانك هایی كه همیشه خدا خراب هستند بخندی...

میشه به تب فوتبال این روزها بخندی...

میشه به گلهایی كه از اجنبی ها خوردیم بخندی...

میشه به زهر چشمی كه با یك لگد از فیگو گرفتند بخندی...

میشه به تیكه های عادل فردوسی پور بخندی...

میشه به سه نقطه های همیشگی آخر جمله هات بخندی...

میشه به علامتهای معصوم تعجب بخندی...

میشه به لبخند مونالیزا بخندی...

میشه به افكار تارعنكبوت بسته ات بخندی...

میشه به صدای جوجه گنجشكهایی كه موقع سرگیجه گرفتنهات به سراغت میان بخندی...

میشه به سوسكی كه تو ذهنت لونه كرده بخندی...

میشه به موریانه ای كه داره هر روز یه تیكه از معصومیت رو میجوه بخندی...

میشه به پیامــهای من هم بخندی...

...

اما یه لحظه ای یه موقعی یه روزی یه جایی یه چیزی یه حرفی یه خاطره ای یه كسی یه اتفاقی یه حادثه ای... یه چیزی رو یه حرفی رو یه خاطره ای رو یه كسی رو یه اتفاقی رو یه حادثه ای رو... یه جوری با یه زبونی با یه چیزی با یه حرفی با یه خاطره ای با یه كسی با یه اتفاقی با یه حادثه ای... یادت میندازه كه نفس كشیدن هم یادت میره ...چه برسه به اینكه بخوای... یه جایی یه موقعی یه روزی... به یه چیزی به یه حرفی به یه خاطره ای به یه كسی به یه اتفاقی به یه حادثه ای بخندی...

اونوقتِ که هـــر کاریش کنی میبینی که دیگه نمیشه بخندی...

نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |


Design By : Night Skin