1ستاره به نام سها
سها
نگاهی به خواص سیاهچاله های چرخان آدمک آخر دنیاست ، بخند شوخی کاغذی ماست، بخند کل دنیا سراب است ، بخند به خدا مثل تو تنهاست،بخند ذهنم گنگ روحم آزرده در واپسین لحظات نامفهوم و گیج سایه روشن نگاهم تلالوء نگاهت را می طلبد تا بمانم به هر حال فقدان تكینگی این احتمال را پدید آورده است كه جهان می توانست حالتی داشته باشد كه تا زمان های قبل از انفجار بزرگ امتداد یابد. این یعنی انفجار بزرگ آغاز جهان را نشان نمی دهد، اما انفجار بزرگ بیشتر یك گذر یا جهش جهان بود از حالتی پیش از رمبش به چیز در حال انبساط كه امروزه می شناسیم. اكنون «بوجووالد» مشغول تحقیق روی این موضوع است كه آیا می توان به جهان پیش از انفجار بزرگ نگاهی گذرا افكند یا خیر. او كه تحقیقاتش را با مدلی بر اساس گرانش كوانتومی حلقوی شروع كرد، در اوایل امسال گفت كه حالت جهان با تعدادی پارامتر از جمله چگونگی انبساط كنونی جهان، مقدار ماده موجود و شدت گرانش توصیف می شود. وی به تدریج مدل را ساده سازی كرد و توانست معادلاتی برای حالت جهان بیابد كه در زمان پیش از انفجار بزرگ دقیقاً قابل حل باشد. ما كه هم اكنون در دوره پس از انفجار بزرگ زندگی می كنیم، از فضا و زمان كاملاً هموار برخورداریم. اما پیش از انفجار بزرگ (اگر چنان زمانی وجود داشته باشد) احتمال دارد كه جهان در چنان حالت كوانتومی پرافت و خیزی بود كه حتی مفاهیم معمولی زمان هم معنی خود را از دست می دادند. «بوجووالد» دریافت كه وسعت جهان حاضر عدم قطعیت بنیادی یی در معادلاتش به وجود می آورد كه ما را از درك چگونگی تغییرات كوانتومی بزرگ پیش از انفجار بزرگ بازمی دارد؛ یعنی امكان ندارد كه مثلاً برای پیگیری گذشته همه جنبه های جهان پیش از انفجار بزرگ، محاسبات مان را رو به عقب انجام دهیم. این چیزی است كه «بوجووالد» نامش را «فراموشی كیهانی» می گذارد. او می گوید؛ «این حقیقت كه برخی ویژگی ها به طور كامل پیش بینی ناپذیرند، بسیار غیرمنتظره است.» البته وی اضافه می كند كه جنبه های مرتبط با رفتارهای كلاسیكی همچون وسعت جهان و آهنگ انقباض را می توان به طور كلی مشخص كرد. اما «جان بارت»، نظریه پرداز گرانش كوانتومی از دانشگاه ناتینگهام انگلستان یادآور می شود كه گرانش كوانتومی حلقوی نظریه یی كاملاً مقبول در میان سایر نظریه ها نیست كه این موضوع می تواند نتیجه گیری های «بوجووالد» را متزلزل سازد. او می گوید : گرانش كوانتومی حلقوی مثل كیكی نیم پخته است. برای دستیابی به یك نظریه كوانتومی گرانشی كامل به برخی جنبه ها نیاز داریم كه هنوز وجود ندارد. روزی روزگاری دو فرشته کوچک در سفر بودند . یک شب به منزل فردی ثروتمند رسیدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپری کنند . آن خانواده بسیار بی ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق میهمانان شب را سپری کنند و در عوض آنها را به زیرزمین سرد و تاریکی منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جای خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخی در درون دیوار افتاد و سریعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمیر و درست کرد. فرشته کوچکتر پرسید : چرا سوراخ دیوار را تعمیر کردی . فرشته بزرگتر پاسخ داد : همیشه چیزهایی را که می بینیم آنچه نیست که به نظر می آید . فرشته کوچکتر از این سخن سر در نیاورد . فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزدیکی یک کلبه متعلق به یک زوج کشاورز رسیدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپری کنند. زن و مرد کشاورز که سنی از آنها گذشته بود با مهربانی کامل جواب مثبت دادند و پس از پذیرایی اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روی تخت انها بخوابند و خودشان روی زمین سرد خوابیدند . صبح هنگام فرشته کوچک با صدای گریه مرد و زن کشاورز از خواب بیدار شد و دید آندو غرق در گریه می باشند . جلوتر رفت و دید تنها گاو شیرده آن زوج که محل درآمد آنها نیز بود در روی زمین افتاده و مرده . فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فریاد زد : چرا اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد . تو به خانواده اول که همه چیز داشتند کمک کردی و دیوار سوراخ آنها را تعمیر کردی ولی این خانواده که غیر از این گاو چیز دیگری نداشتند کمک نکردی و اجازه دادی این گاو بمیرد. فرشته بزرگتر به آرامی و نرمی پاسخ داد : چیزها آنطور که دیده می شوند به نظر نمی آید. فرشته کوچک فریاد زد : یعنی چه من نمی فهمم. فرشته بزرگ گفت : هنگامی که در زیر زمین منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتیم دیدم که در سوراخ آن دیوار گنچی وجود دارد و چون دیدم که آن مرد به دیگران کمک نمی کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمی کند پس سوراخ دیوار را ترمیم و تعمیر کردم تا آنها گنج را پیدا نکنند . دیشب که در اتاق خواب این زوج خوابیده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجای زن گاو را پیشنهاد و قربانی کردم . چیزها آنطور که دیده می شوند به نظر نمی آیند . دوستان من : بعضی وقتها چیزهایی اتفاق می افتد که دقیقا بر عکس انتظار و خواست ماست و اگر انصاف دارید به اتفاقاتی که می افتد باید اعتماد داشته باشید . شاید که به وقت و زمانش متوجه دلایل آن اتفاقات شوید. * آدمهایی به زندگی شما وارد می شوند و به سرعت می روند * دوستانی پیدا می شوند و مدتها باقی می مانند و رد پایی زیبا در درون قلب ما باقی می گذارند و ما خود این کار را برای دیگران انجام نمی دهیم چون دوست خود را یافته ایم و دیگری این کار را برای ما انجام داده. * دیروز یک خاطره است ، فردا یک راز است و امروز یک هدیه است
آیا سفر به درون یک سیاهچاله امکان پذیر است؟ برای چنین سفری پیش از هر چیز باید راهی پیدا کنید برای جان سالم به در بردن از نیروی گرانش شدید سیاهچاله که اجزای بدنتان را ریز ریز می کند. از آنجایی که تمامی قوانین فیزیک در قلب سیاهچاله ها از هم می پاشند، حتی تصور آنکه در اعماق این پدیده های حیرت انگیز کیهانی چه می گذرد نیز غیرممکن می نماید. اما فیزیکدانی به نام ایگور نوویکوف (Igor Novikov) معتقد است که انجام چنین سفری به خطراتش می ارزد. نوویکوف با بررسی دقیق تر نحوه فروپاشی قوانین فیزیک در قلب سیاهچاله ها، تصور موجود را که سفر به درون سیاهچاله ها مرگ حتمی را در پی خواهد داشت به چالش کشیده است.
البته نوویکوف که مدیر مرکز تحقیقات اخترفیزیک نظری در کپنهاگ دانمارک است به خوبی می داند که هنوز هیچ یک از سفینه های فضایی ساخته شده توسط بشر، توانایی رساندن ما را به نزدیک ترین سیاهچاله از زمین هم ندارند. با این حال از نظر فیزیکدان ها حتی اندیشیدن صرف به این مساله نیز بسیار حائز اهمیت است، چرا که نتایج این اندیشه می تواند ما را در حل برخی از بنیادی ترین مسائل مطرح در حوزه فیزیک یاری بخشد. به عنوان مثال وقتی تار و پود فضازمان در قلب سیاهچاله ها آنچنان انحنا می یابد که متلاشی شده و به کوآنتوم های فضازمانی مجزایی تبدیل می شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اریک پویسون (Eric Poisson) از دانشگاه گولف (Guelph) در اونتاریوی کانادا در این باره می گوید؛ «در اینجا نظریه نسبیت عام اینشتین اعتبار خود را از دست می دهد و ما وارد حوزه اسرارآمیز گرانش کوآنتومی خواهیم شد. متاسفانه بشر هنوز هیچ نظریه ای برای تبیین آنچه ممکن است در این حوزه رخ دهد، در اختیار ندارد. بنابراین، اندیشیدن در مورد ساختار درونی سیاهچاله ها می تواند ما را در فرمول بندی نظریه ای جامع و بنیادین درباره جهان یاری بخشد. وجود سیاهچاله ها از نظریه نسبیت عام اینشتین نتیجه شده است. اندکی پس از آنکه اینشتین، نظریه خود را برای تبیین گرانش برمبنای وجود انحنا در ساختار فضازمان ارائه کرد، اخترشناسی آلمانی به نام کارل شوارتزشیلد (Karl Schwarzschild) با استفاده از نظریه اینشتین نشان داد، چنانچه تمامی جرم یک ستاره تا ابعاد مشخصی متراکم شود، حوزه ای در فضازمان اطراف آن شکل می گیرد که هیچ چیز حتی نور هم قادر به فرار از آن نخواهد بود. او این حوزه را افق رویداد نامید. در درون افق رویداد یک سیاهچاله، رفتار فضازمان اساساً متحول می شود. اینشتین نشان داد که حضور ماده یا انرژی منجر به انحنا یافتن و کشیده شدن تار و پود فضازمان خواهد شد. اما این انحنای فضازمان همواره به گونه ای خواهد بود که سرعت انتشار نور را در خود ثابت نگاه دارد . اما گرانش فوق العاده حاکم بر فضازمان درون یک سیاهچاله به حدی است که تنها راه برای ثابت ماندن سرعت انتشار نور در این حوزه آن است که فضا و زمان، نقش خود را در درون سیاهچاله با همدیگر عوض کنند. این تعویض نقش، پیامد خارق العاده ای خواهد داشت؛ قلب یک سیاهچاله به جای آنکه حوزه ای مکانی باشد، حوزه ای در بعد زمان و در آینده خواهد بود. به همین دلیل همان گونه که نمی توان از آینده اجتناب کرد، امکان جلوگیری از جذب شدن به قلب سیاهچاله هم غیرممکن خواهد بود و در انتهای این سفر به یک تکینگی خواهیم رسید، نقطه ای با چگالی بی نهایت که هر چیزی را که به آن برسد، محو و نابود خواهد کرد. عامل اصلی نابودکننده در نزدیکی نقطه تکینگی، وجود نیروهایی موسوم به نیروهای کشندی است. تغییرات شدت نیروی گرانش در اطراف یک سیاهچاله به حدی است که نیرویی که پاهای شما را در هنگام سقوط به سوی سیاهچاله می کشاند، به مراتب بیش از نیرویی است که سر شما را جذب می کند. همین اختلاف نیروست که به شکل نیروهای کشندی بروز می کند. محاسبات نظریه پردازان نشان می دهد که با نزدیک شدن به نقطه تکینگی، شدت نیروهای کشندی به طور نامحدودی افزایش می یابد تا جایی که تمامی اجزای ماده را ریز ریز کرده و حتی ساختار خود فضازمان را پاره پاره می کند و شما را نیز با خود محو خواهد کرد.
اما خوشبختانه وجود چنین تکینگی مرگباری برای مسافرانی که به درون سیاهچاله وارد می شوند، الزاماً به معنای یک سرنوشت دلخراش نخواهد بود. از آنجایی که تمامی ستاره ها در حال چرخش هستند، سیاهچاله هایی که از مرگ ستاره ها شکل می گیرند نیز در حال چرخش خواهند بود. در اوایل دهه 1960، روی کر
(Roy Kerr)، ریاضی دان نیوزیلندی کشف کرد که این چرخش، فضازمان اطراف سیاهچاله را همانند یک گردباد عظیم کیهانی به دور خود پیچانده و در نتیجه ساختار درونی سیاهچاله را به شدت تغییر می دهد. تحقیقات «کر» نشان داد که در درون سیاهچاله های چرخان، افق رویداد دیگری نیز شکل می گیرد. اینک نوویکوف دریافته است که وجود همین افق رویداد دوم، سفر غیرممکن به درون سیاهچاله ها را ممکن خواهد ساخت.
اگر یک سیاهچاله چرخان به تازگی شکل گرفته باشد، افق رویداد داخلی آن هنوز انحنای فضازمانی چندانی نخواهد داشت. موقعیت دقیق این افق رویداد داخلی در چنین سیاهچاله ای به سرعت چرخش سیاهچاله وابسته است. در سیاهچاله هایی که با بیشترین سرعت ممکن در حال چرخشند، افق رویداد داخلی در وسط فاصله بین افق رویداد بیرونی و تکینگی مرکزی سیاهچاله شکل می گیرد. اما افق رویداد داخلی برای همیشه به همین صورت باقی نخواهد ماند. میدان گرانشی فوق العاده شدید حاکم بر حوزه درونی سیاهچاله، انبوه ذرات ماده و پرتوهای نوری سقوط کرده به درون آن را به انرژی های بسیار زیادی خواهد رساند. این انرژی عظیم ذرات سقوط کرده به داخل سیاهچاله، ویژگی های افق رویداد درونی را آنچنان تغییر می دهد که افق رویداد مزبور که در آغاز از انحنای فضازمانی اندکی برخوردار بود، به شدت در خود پیچیده خواهد شد، اما برای آنکه سرعت انتشار نور در این حوزه نیز همچنان ثابت بماند، زمان، شروع به شتاب گرفتن می کند. سیر گذشت زمان در این حوزه سیاهچاله آنچنان سریع می شود که از آنجا می تـوان تمامی رویدادهایی را که در تاریخ آینده جهان رخ خواهند داد، مشاهده کرد. به واسطه همین پدیده، مقدار نامحدودی انرژی از آنچه از زمان حال تا ابد به درون سیاهچاله سقوط خواهد کرد در حوزه افق رویداد درونی متمرکز می شود.
به واسطه این امر، افق رویداد داخلی به نوبه خود به ناگهان تبدیل به یک تکینگی خواهد شد اما این نوع تکینگی با تکینگی ای که از ابتدا در مرکز سیاهچاله وجود داشت، کاملاً متفاوت خواهد بود. در این نوع تکینگی، مقدار انرژی نامحدودی در حجم محدودی از فضا متمرکز می شود. اخترفیزیکدانان این نوع تکینگی اسرارآمیز را اصطلاحاً تکینگی جرمی- تورمی نامیده اند. وجود همین تکینگی جرمی- تورمی است که می تواند منجر به زنده ماندن بشر در سفر به درون سیاهچاله شود. نوویکوف معتقد است که افق رویداد درونی، ذرات زیراتمی سقوط کرده به اعماق سیاهچاله را همچون گردبادی به شدت در درون خود به این سو و آن سو پرتاب می کند. اما برهم کنش این ذرات با ذرات جدید درحال سقوط به درون سیاهچاله منجر به شکل گیری یک سازوکار «پسخورد گرانشی» می شود که به تدریج، شعاع افق رویداد درونی را کاهش خواهد داد. بدین ترتیب با گذشت زمان نهایتاً تکینگی جرمی- تورمی، تکینگی اصلی و مرکزی سیاهچاله را بلعیده و یک سیاهچاله رام و کم خطر در پهنه کیهان شکل خواهد گرفت. محاسبات نشان می دهند که مدت زمان تأثیر نیروهای کشندی بر روی جسم درحال سقوط به درون یک تکینگی جرمی- تورمی ممکن است کمتر از آن باشد که این نیروها فرصت تغییر شکل دادن به جسم مزبور را پیدا کنند. از آنجایی که فضازمان در درون تکینگی جرمی- تورمی به شدت خمیده است، عبور از این تکینگی، سریع ترین بخش سفر به درون سیاهچاله خواهد بود. همین سرعت زیاد عبور است که شانس زنده ماندن را به ما می دهد. نوویکوف در این باره می گوید؛ «هرچند با رسیدن به این نوع تکینگی، نیروی بی نهایت شدیدی به ما وارد خواهد شد، اما با توجه به سرعت بسیار زیاد در عبور از این حوزه، مدت زمان اعمال این نیرو بسیار کوتاه خواهد بود. بنابراین امکان عبور از آن بدون آنکه خرد و نابود شویم، وجود خواهد داشت. البته در برنامه ریزی برای چنین سفری، باید سیاهچاله مورد نظر خود را به دقت انتخاب کنیم. این سیاهچاله پیش از هر چیز باید چرخش داشته باشد. علاوه بر آن، این سیاهچاله باید سیاهچاله ای قدیمی باشد تا فرصت کافی برای بلعیدن تکینگی اصلی خود را داشته باشد. و بالاخره اینکه سیاهچاله انتخابی ما باید بسیار پرجرم باشد.
علت این مساله به نیروهای کشندی اطراف سیاهچاله بازمی گردد. شدت این نیروها در نزدیکی سیاهچاله های کوچکی که از مرگ ستاره ها حاصل می شوند به حدی است که اجزای بدن ما را ریز ریز خواهد کرد. اما اندازه نیروهای کشندی تابعی از جرم سیاهچاله است. اگر جرم سیاهچاله دوبرابر شود، اندازه این نیروها با ضریب 4 کاهش خواهد یافت. بنابراین برای آنکه شانس زنده ماندن خود را در سفر اکتشافی به درون سیاهچاله افزایش دهید بهتر است یک سیاهچاله ابرپرجرم چرخان را که جرمی معادل صدها میلیون برابر جرم خورشید دارد انتخاب کنید. پویسون در این باره می گوید؛ «نیروهای کشندی در مجاورت چنین سیاهچاله ابرپرجرمی بسیار ضعیف تر از اطراف یک سیاهچاله ستاره ای است. بنابراین هنگام عبور از افق رویداد چنین سیاهچاله ای ممکن است حتی خودتان هم متوجه نشوید که افق رویداد را پشت سر گذاشته و به درون آن وارد شده اید.» خوشبختانه چنین سیاهچاله های غول آسایی واقعاً در جهان ما وجود دارند. اگرچه نحوه شکل گیری این سیاهچاله ها هنوز برای بشر ناشناخته است، اما اخترفیزیکدان ها به این نتیجه رسیده اند که در قلب تمامی کهکشان های جهان و ازجمله راه شیری، یک سیاهچاله ابرپرجرم کمین کرده است. سیاهچاله ای که در مرکز راه شیری و در صورت فلکی قوس قرار دارد، نزدیک ترین سیاهچاله ابرپرجرم به زمین است. این سیاهچاله هم چرخش دارد، هم بسیار پرجرم است و هم اینکه قدیمی است و سن و سال زیادی از آن گذشته است. بنابراین این سیاهچاله، گزینه ای عالی برای سفر اکتشافی ما محسوب می شود. اما در چنین سفری چه وقایعی در انتظار ما خواهند بود؟
از آنجایی که در سیاهچاله های چرخان، گذشت زمان تا پیش از رسیدن به افق رویداد اول کند می شود، همه حرکت های ما برای دوستانمان بسیار کند به نظر خواهد رسید، گویی که فیلم زندگی ما برای آنها با سرعت بسیار کم پخش می شود. علاوه بر این، ما به تدریج از نظر آنها محو خواهیم شد، چراکه فوتون های نور مرئی که از سطح جسم ما منعکس می شوند، به واسطه از دست دادن انرژی در هنگام صعود در میدان گرانشی شدید سیاهچاله، انتقال به سرخ پیدا کرده و از طیف مرئی به طیف فروسرخ وارد خواهند شد.
یک سفر خارق العاده
در هنگام سفر به درون سیاهچاله، تا پیش از رسیدن به تکینگی جرمی-تورمی فقط چند ساعت فرصت داریم. البته اگر به سفینه فضایی خود حرکت هایی زیگزاگی و مارپیچی بدهیم، می توانیم سفر خود را کمی طولانی تر کنیم، اما در نهایت، سقوط در تکینگی اجتناب ناپذیر خواهد بود. پویسون در این باره می گوید؛ «با چنین حرکت هایی، حداکثر می توان مدت زمان سیر و سیاحت در درون سیاهچاله را تا 10 برابر افزایش داد، اما نه بیشتر.» اما ببینیم با رسیدن به تکینگی چه اتفاقی برایمان خواهد افتاد؟ هنوز بشر پاسخی قاطع برای این پرسش پیدا نکرده است. بسیاری از فیزیکدان ها بر این باورند که در قلب سیاهچاله ها، ناحیه فضازمانی جدیدی شکل می گیرد. به عنوان مثال، لی اسمولین (Lee Smolin)، فیزیکدان برجسته دانشگاه واترلوی کانادا معتقد است که در قلب سیاهچاله ها، جهان های جدیدی متولد می شوند که ثابت های بنیادین فیزیک آنها نسبت به ثابت های جهان ما اندکی متفاوت است. بر همین اساس نوویکوف معتقد است تکینگی های جرمی-تورمی احتمالاً دروازه هایی به سوی جهان های جدید خواهند بود. او می گوید؛ «اگر در یک سیاهچاله چرخان سقوط کنیم احتمالاً از یک جهان جدید سر در می آوریم.»
اما در این میان، برخی فیزیکدان ها هم اساساً نسبت به امکان به سلامت گذشتن از درون سیاهچاله های چرخان به دیده تردید می نگرند. کیپ ثورن (Kip Thorne)، فیزیکدان موسسه فناوری کالیفرنیا در این باره می گوید؛ «ما هنوز نسبت به تکینگی های جرمی-تورمی شناخت کافی نداریم. بنابراین نمی توان مطمئن بود که آیا امکان به سلامت رد شدن از آنها اساساً وجود دارد یا خیر.»
حتی اگر بتوانید بدون ریز ریز شدن از این تکینگی ها عبور کنید بازهم خطری جدی در کمین شما خواهد بود. می دانیم که اکنون فوتون هایی کم انرژی و بی خطر که در محدوده میکروموج طیف الکترومغناطیسی قرار داشته و از انرژی مهبانگ حاصل شده اند، تمامی جهان را پر کرده اند. اما هنگامی که این فوتون ها به درون یک سیاهچاله کشیده می شوند، تا انرژی ها و فرکانس های بسیار زیادی شتاب خواهند گرفت. بدین ترتیب پرتوهای بی خطر میکروموج کیهانی به امواج قدرتمند و خطرناک گاما تبدیل خواهند شد و معلوم نیست که ساختن سپری برای محافظت در برابر آنها اساساً ممکن باشد یا خیر.
اما با توجه به آنکه سفر به اعماق سیاهچاله ها تا این حد خطرناک است، نوویکوف راه مبتکرانه و متفاوتی را برای نظر افکندن به درون سیاهچاله ها پیدا کرده است، بدون آنکه نیازی به نزدیک شدن به افق رویداد آنها باشد. در این ایده، از تونل هایی فضازمانی به نام کرمچاله ها استفاده خواهد شد. یک سر کرمچاله همانند یک لنگر کیهانی در بیرون از سیاهچاله مهار شده و سر دیگر آن به درون سیاهچاله پرتاب خواهد شد. نوویکوف معتقد است بدین ترتیب «نور از فضای درونی سیاهچاله امکان خروج به جهان ما را پیدا کرده و بنابراین خواهیم توانست درون سیاهچاله را نظاره کنیم.» در اینجا مشکل اساسی، تغییر در ساختار فضازمان به منظور ساختن یک کرمچاله است. مشکل بعدی نیز نحوه باز نگاه داشتن دهانه کرمچاله خواهد بود، چراکه دهانه کرمچاله ها به محض شکل گیری بسته خواهد شد. البته به تازگی پیشرفت هایی در این زمینه صورت گرفته است، اما از آنجایی که اساساً امکان تغییر در توپولوژی فضازمان وجود ندارد، ناچار خواهیم بود به جای ساختن کرمچاله، یکی از کرمچاله های موجود در جهان را که احتمالاً در زمان مهبانگ ایجاد شده اند، پیدا کرده و سپس آن را به اندازه لازم منبسط کنیم. پویسون در این باره می گوید؛ «متاسفانه همان طور که مشخص است، امکان انجام چنین کاری نیز بسیار بعید به نظر می رسد.»
یك سال بعد از ارائه نظریه نسبیت عام توسط آلبرت اینشتین ،سال 1916م فلام متوجه شد كه ازحل شوارتزشیلد معادلات اینشتین میتوا ن جواب كرمچاله ای بدست آورد . این نوع كرمچاله ،«كرمچاله شوارتزشیلد » نامیده شد .
كرمچاله ها ساختارهای فضازمانی پل مانندی هستند كه دو ناحیه مجزا از یك فضا زمان یا دوفضا زمان مجزا را به یكدیگر وصل می كنند . كرمچاله ها باعث كوتاه شدن مسافت و زمان لازم برای رسیدن از یك نقطه به نقطه دیگر می شوند .در دهه 1930م اینشتین و روزن با استفاده از غوطه وركردن متریك شوارتزشیلد در فضای استوانه ای ، معادله غوطه وری یك كرمچاله گذر ناپذیر وغیر ایستا موسوم به « پل اینشتین - روزن » را بدست آوردند .
یكی از جنبه های جالب كرمچاله ها ، استفاده از آنها برای انجام سفر در فضازمان است . می دانیم كه فاصله زمین تا نزدیك ترین ستاره غیر از خورشید ، حدود 4سال نوری می باشد . یعنی نور با سرعت 300 هزار كیلومتر بر ثانیه حدود 4 سال طول می كشد تا به این ستاره برسد . حال ما با تكنولوژی امروزه ممكن است بیش از یك میلیون و سیصد هزار سال طول زمان نیاز داشته باشیم تا به این ستاره برویم كه برای انسان امر غیر ممكنی است . بنظر می رسدكه با فرض وجود كرمچاله ، می توان از یك طرف وارد آن شد و تقریبا بلافاصله پس از خروج از طرف دیگر ، در ناحیه ای دوردست از جهان سردرآورد . در این طرح امكان سردرآوردن از جهانی دیگر نیز وجود دارد .
بعضی افراد به اشتباه سیاهچاله ها را به عنوان ابزارهایی برای مسافرت های فضایی می شناسند . اما باید بدانیم كه سیاهچاله ها دارای افق هستند و وقتی جسمی ، حتی نور ، وارد آنها شد ، علاوه بر نابودی ، امكان خروج برایش وجود ندارد . امم برخی از كرمچاله ها این امكان را به ما می دهند كه بدون صدمه دیدن از آنها عبور كنیم .
در این مقاله ضمن آشنایی با این ساختارها ، امكان عبور از آنها را نیز بررسی می كنیم .
هندسه یك كرمچاله :
یك كرمچاله در صورت وجود ، خود بخشی از فضازمان چهار بعدی عالم می باشد . همانطور كه می دانید اینشتین در سال 1905 م ثابت كرد كه جهان تنها از سه بعد فضایی تشكیل نشده و زمان صرفآ یك پارامتر در حال تغییر نیست . بلكه زمان خود نیز به عنوان بعد چهارم عالم به حساب می آید . در این فضازمان چهار بعدی ، كرمچاله ها می توانند سوراخی به جهانی دیگر یا ناحیه ای دیگر از همین جهان باشند . پس باید در نظر داشته باشیم كه این اجسام چهاربعدی هستند و ما تنها برای ساده سازی آنها را به صورت دو بعدی نشان می دهیم .
به عنوان مثالی ساده ، یك صفحه كاغذ تخت را در نظر بگیرید كه از چهار طرف تا فواصل بسیار دور گسترده شده باشد . هر دو طرف صفحه كه آنها را « رو » و « زیر » صفحه می نامیم ، بطور مستقل یك فضای دوبعدی راتشكیل می دهند كه می توانیم آن را یك جهان دوبعدی فرض كنیم . ساكنان این جهانها خود موجودات دو بعدی هستند . واضح است كه این دو جهان هیچ ارتباطی با هم ندارند و ساكنان آنها از وجود همدیگر بی خبرند .اكنون تصور كنید یك سوراخ دایره ای در این صفحه ایجاد شود . به این ترتیب دو جهان بطور پیوسته با هم ارتباط دارند . ما این حفره تونل مانند را یك كرمچاله می نامیم .
حال بیائید به جای یك سوراخ ، دو سوراخ درصفحه ایجاد كنیم . سپس لبه های این دو سوراخ را بكشیم تا به صورت دو لوله درآید وبا ادامه دادن این كار دو لوله را به هم وصل كنیم. این نیز یك كرمچاله است . با این تفاوت كه بر خلاف حالت قبلی دو ناحیه از یك جهان را به هم وصل می كند . در حالتی كه فضای ما خمیده باشد مسافرت از طریق این كرمچاله بسیار سریع تر امكان پذیر است . چون مسافت كوتاهتر است .
اگردر هر یك از دو ورق تخت موازی نیز یك سوراخ ایجادكنیم ، با كشیدن لبه های سوراخ و رساندن دو لوله ایجاد شده به هم می توانیم یك كرمچاله ایجاد كنیم كه صفحه بالایی یكی از ورق ها را به صفحه پائینی ورق دیگر وصل كند . تا اینجا تا حدودی با هندسه كرمچاله آشنا شدیم . در مقاله بعدی با ساختار یك كرمچاله آشنا خواهیم شد .
:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:
کاش می شد راه سرد عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت!!!!
آدمک مرگ همینجاست ، بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
آدمک خر نشوی گریه کنی
آن خدایی که بزرگش خواندی




به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . باورم نمی شد . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم
خوشبخت ترین پسر كسیست كه اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت ترین دختر كسیست كه اخرین عشق یك پسر باشد
نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوری ؟ تو که نمی بینی . ــ نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابینا گفت : اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم
حكایت جالبیست كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمی كنند
خنده آدم ها همیشه از دلخوشی نیست .گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست . گاهی دل اینقدرتنگ میشه که گریه هم کم مییاره.یک حرف ساده هم گاهی چقدرغم میاره
دوست دارم یه سنگ بردارم و روی اون بنویسم : دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توی سرت تا بفهمی که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه
بعضی وقتا چشمام به قلبم حسودی شون می شه .. می دونی چرا ؟ چون تو همیشه توی قلبمی ولی ازچشمم دوری
اگه یکیو دیدی که وقتی رد می شی برمی گرده نگات می کنه بدون براش مهمی !
اگه یکیو دیدی که وقتی داری با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی !
اگه یکیو دیدی که وقتی داری می خندی نگات می کنه بدون براش قشنگی !
اگه یکیو دیدی وقتی داری گریه می کنی میاد باهات اشک می ریزه بدون دوستت داره !
اگه یکیو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته !
به یاد کسانی که دوستشان داریم و نمی دانند و کسانی که دوستمان دارند و نمی دانیم.
وقتی غصه هایم را به حساب دلم ریختم قلبم آتش نشانی را خبر کرد
هر گاه خواستم از دست خودم فرار کنم به دنبالم آمد.
از وقتی که احساساتم را فدای عقلم کردم زندگیم پر از علامت سوالهایی که شده پشت آن هیچ سوالی نیست
چند روز پیش عقلم نقشه ی قتل احساسم را کشیده بود.
بس که بد شانسم وقتی شانس به در خانه ام آمده بود برقها رفته بود
چند شب پیش که تنهایی ؛ تنهاییم را دید از پیشم فرار کرد
زمان پدیده ای است که نه از خودش جلو میفتد و نه عقب.
هیچکس مثل هیچکس به فکر هیچکس نیست.
بس که مردم بازیگران خوبی شده اند حس رفتن به سینما در من گم شد.
کسی که اول به فکر آخرش نباشد آخر به فکر اولش می افتد
عجیب است اگر بفهمی تو را نمی فهمند
معشوقی به عاشق خود گفت: به عقب بنگر که از من بهتری می آید، آن شخص به عقب بر گشت و به پشت سر خود نگاه کرد.معشوق به او گفت: ای دروغ گوی بی اعتبار و بی وفای نا پایدار تو اگر لاف محبت مرا می زنی به دیگری چکار داری. و اگر در دعوت محبت من صادق بودی چشم از من بر نمی داشت
نتراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق ان که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوستت می دارد
به همان اندازه
که دلت می خواهد

نتراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق ان که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوستت می دارد
به همان اندازه
که دلت می خواهد

| Design By : Night Skin |



