1ستاره به نام سها
سها
همیشه واسه گلی خاک باش که اگه به اسمون هم رسید یادش باشه ریشه اش کجاست نبودن هیچ گاه به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست کاش می شد اشک را تحدید کرد.مدت لبخند را تمدید رد. کاش میشد از میانه لحظه های زندگی...لحظه ی دیدار را نزدیک کرد دیروز در کنار تو احساس عشق بود دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود دستان کوچکت که جنون مرا نوشت این واژه های غرق به خون مرا نوشت هرجا که رد پای شما هست می روم فکری بکن به حال من از دست می روم قلبم شکسته است و هی سرد می شوم بگذار بشکند عوضش مرد می شوم دستان خسته ام به شقایق نمی رسد فریاد من به گوش خلایق نمی رسد این دست ها همیشه پر از بوی یاس نیست یا مثل چشم های شما با کلاس نیست این رسم زندگی ست بزرگ و بزرگ تر هر چه بزرگ تر و سپس هرچه گرگ تر بین خودم و آینه دیوار می کشم هرشب که پشت پنجره سیگار می کشم شاید هنوز فرصت عصیان و مرگ هست در ذهن ابرهای درونم تگرگ هست بانوی دشت های قشنگی که سوختی عشق مرا به رهگذران می فروختی چشمانتان پر از هیجان نیست نازنین این دست ها همیشه جوان نیست نازنین شاید کسی که بین غزل های من گم است در فصل های زندگی ام فصل پنجم است یا نه درست مثل خودم لاابالی است از مردمان غمزدهء این حوالی است حالا ببین علیه خودم غرق می شوم در منتها الیه خودم غرق می شوم دلشوره های سرخ دلم ناتمام ماند احساس می کنم غزلم ناتمام ماند The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders.
او به من گفت: غمهايت را در جعبه سياه و شادي هايت را در جعبه طلايي جمع كن.
من نيز چنين كردم و غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شادي هايم را در جعبه طلايي! با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد! در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است!!! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند؟!
خداوند لبخندي زد و گفت: غمهاي تو اينجا هستند، نزد من!
از او پرسيدم: خدايا، چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را به من دادي؟
و خدا دوباره خنديد: بنده ي عزيزم، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه، تا غمهايت را رها كني!
__________________
خـــدا
............................. محبت
...................................................است
It is seen in the width of his arms that encircle you.
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه
It is in the gentle words he whispers.
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه
It is how good a buddy he is with his kids.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست
It is in how respected he is at home.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست
It is in how tender he touches.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه
It is in can he be true to one woman.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه؟؟؟
It is in the burdens he can understand and overcome.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد
| Design By : Night Skin |



