تبليغاتX
1ستاره به نام سها


1ستاره به نام سها

سها

در دستانم دو جعبه دارم كه خدا آنها را به من هديه داده است.

او به من گفت: غمهايت را در جعبه سياه و شادي هايت را در جعبه طلايي جمع كن.

من نيز چنين كردم و غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شادي هايم را در جعبه طلايي! با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد! در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است!!! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند؟!

خداوند لبخندي زد و گفت: غمهاي تو اينجا هستند، نزد من!

از او پرسيدم: خدايا،‌ چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را به من دادي؟

و خدا دوباره خنديد: بنده ي عزيزم، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را بداني و جعبه سياه، تا غمهايت را رها كني!

__________________
خـــدا
............................. محبت
...................................................است
نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

همیشه واسه گلی خاک باش که اگه به اسمون هم رسید یادش باشه ریشه اش کجاست

 

نبودن هیچ گاه به تلخی فراموش کردن یک  بودن نیست

کاش می شد اشک را تحدید کرد.مدت لبخند را تمدید رد. کاش میشد از میانه لحظه های زندگی...لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

دیروز در کنار تو احساس عشق بود

دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود

دستان کوچکت که جنون مرا نوشت

این واژه های غرق به خون مرا نوشت

هرجا که رد پای شما هست می روم

فکری بکن به حال من از دست می روم

قلبم شکسته است و هی سرد می شوم

بگذار بشکند عوضش مرد می شوم

دستان خسته ام به شقایق نمی رسد

فریاد من به گوش خلایق نمی رسد

این دست ها همیشه پر از بوی یاس نیست

یا مثل چشم های شما با کلاس نیست

این رسم زندگی ست بزرگ و بزرگ تر

هر چه بزرگ تر و سپس هرچه گرگ تر

بین خودم و آینه دیوار می کشم

هرشب که پشت پنجره سیگار می کشم

شاید هنوز فرصت عصیان و مرگ هست

در ذهن ابرهای درونم تگرگ هست

بانوی دشت های قشنگی که سوختی

عشق مرا به رهگذران می فروختی

چشمانتان پر از هیجان نیست نازنین

این دست ها همیشه جوان نیست نازنین

شاید کسی که بین غزل های من گم است

در فصل های زندگی ام فصل پنجم است

یا نه درست مثل خودم لاابالی است

از مردمان غمزدهء این حوالی است

حالا ببین علیه خودم غرق می شوم

در منتها الیه خودم غرق می شوم

دلشوره های سرخ دلم ناتمام ماند

احساس می کنم غزلم ناتمام ماند

نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders. 
It is seen in the width of his arms that encircle you.

قدرت و صلابت  یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست 
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه
The strength of a man isn't in the deep tone of his voice. 
It is in the gentle words he whispers.
قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه  
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه
The strength of a man isn't how many buddies he has. 
It is how good a buddy he is with his kids. 
 
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره 
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست
The strength of a man isn't in how respected he is at work. 
It is in how respected he is at home. 
 
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست 
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست
The strength of a man isn't in how hard he hits. 
It is in how tender he touches. 
 
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره 
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه
The strength of a man isn't how many women he's Loved by. 
It is in can he be true to one woman. 
 
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن 
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه؟؟؟
The strength of a man isn't in the weight he can lift. 
It is in the burdens he can understand and overcome. 
 
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه 
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد

نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

هفت شهرعشق................................ شهر اول : نگاه و دلربایی. شهر دوم : دیدار و آشنایی.شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی. شهر چهارم : بهانه،فکر،جدایی .شهر پنجم : بی وفایی...شهر ششم : دوری و بی اعتنایی...شهر هفتم : اشک،آه،تنهایی....!
نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

یادته بهم میگفتی كه ازم جدا نمیشی      حتی اگه منم نباشم تو مال هیچ كس نمیشی
نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟





چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد
نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط س.ه.ا| |


Design By : Night Skin