به سراغ من اگر می آئید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوای، پر قاصدهایی است که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته خاک روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان، چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدرد زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و در این تاریکی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است به سراغ من اگر می آئید نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهائی من .......
من به یک ماه می اندیشم من به حرفی در شعر من به یک چشمه می اندیشم من به وهمی در خاک و آری تا شقایق هست زندگی باید کرد